آویسا گلمآویسا گلم، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
علی جونمعلی جونم، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

گلکانم، آویسا و علی

یکشنبه 18فروردین 92

1392/1/18 12:06
نویسنده : مامان نسرین
343 بازدید
اشتراک گذاری

                          شلک های محدثه  

سلام عسلم. طبق معمول همیشه دلم برات تنگ شده. دیروز هوا بسیار بارونی بود. ما سریع بعد اداره حرکت کردیم خونه و خیلی به ترافیک نخوردیم هر چند شما کمی تو ماشین بی تابی کردی که کمربندت رو باز کنم. خلاصه بابا حاجی اینا خونه دایی ایرج بودند و قرار شد که ما هم بریم. ماشین خونه گذاشتیم و خودمون با آژانس رفتیم. تو بزرگراه یه دفعه بارون تندی گرفت و  جلومون نمی تونستیم ببینیم. تو ماشین ازم آدامس خواستی نداشتم . رو به آقای راننده کردی و گفتی: آقا راننه! آدامس داری؟ خندم گرفت. به همه چیز این بنده خدا کارداشتی. "چرا لیوانت اینجاست؟ ترمز زدی؟آره؟" خلاصه تا برسیم بلبل زبونی ها که نکردی. آخرش هم که رسیدیدم از کیفت 100 تومن درآوردی و می خواستی باهاش حساب کنی. خونه دایی ایرج هم که شما فقط در حال شیطون بازی بودی. تا ازلباست تعریف می کردند یه عشوه ای می اومدی و کیفت رو هم نشون می دادی. تا هم میخواستم ازت عکس بندازم همش تکون میخوردی و نمی گذاشتی. تمام مدت هم وسط میز پذیرایی نشسته بودی و پایین هم نمی اومدی. خلاصه وقتی بابا رضا اومد باهم رفتید خونه باباجون بهشون سر زدید و برگشتید شام خوردیم و موقع برگشت هم تو صندلیت خوابیدی و منم تا رسیدیم خونه لباست رو عوض کردم و تو تختت خوابوندمت.

عزیزم! طلایی ترین خواب هارو برات آرزو میکنم...

                       

 

              

              

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

خاله مرضی
19 فروردین 92 9:47
نسرین جون دخترت ماشا الله خیلی بزرگ و خوشگل شده ،خدا واست نگه داره.کم کم داره شبیه خودت می شه


مرسی عزیزم.عکس دخملت رو دیدم خیلی نازه ماشاالله خدا حفظش کنه
مامان احسان
4 اردیبهشت 92 8:43
سلام عسلی قربون اون چشمهات


مرسی خاله جون